محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
736
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بشناخت و بازار فرمود نهادن ، و خويشتن نزل بسيار فرستاد ، و منادى فرمود زدن كه چندان نان و گوشت كه بايد برگيريد كه من بهايش بدهم . ديگر روز چون كوچ كردند ، زفر از شهر به درآمد و سليمان را بديد و گفت : من شما را نصيحتى بكنم ، بايد كه از آن نگذرى . بدانيد كه لشكر شام خبر شما شنودند و به در آمدند . مروان ابن الحكم بمرد و بر عبد الملك بن مروان بيعت كردند . و عبد الملك سپاهى بى اندازه بيرون فرستاد مردانى مبارز چون حصين و شرحبيل ، و شما را صواب نيست كه از اين جايگاه پيشتر شويد . [ چاره آن است كه ايدر بباشيد ] بر در حصار ، تا چون ايشان بيايند من شما را يارى دهم . سليمان گفت : جزاك الله خيرا ، و ما پشت به خداى عزّ و جلّ بازگذاريم و اعتماد بر حول و قوّت او كنيم . زفر گفت : چون اين جايگاه نمىباشيد ، برويد اول عين الورد بگيريد تا علوفه تان فراخ بود ، كه اگر ايشان بگيرند شما را تنگى علف چهارپاى بود . سليمان او را دعا كرد و به تعجيل به عين الورد شدند و شهر بگرفتند پيش از لشكر شام به پنج روز . پس سليمان را خبر آمد كه لشكر شام آمد . سليمان خطبه كرد و گفت : اگر من كشته شوم مسيّب را بر شما امير كردم ، و اگر او نيز كشته شود ، عبد الله بن سعد را ، [ و از پس وى عبد الله بن وال را ] و اگر او نيز كشته شود رفاعة [ بن شدّاد ] را . پس مسيّب را با چهارصد مرد بفرستاد و گفت : حرب را به مكر و دستان بايد كردن كه الحرب خدعة . اول شبيخون بود و آنگه كمين ، برو و برايشان شبيخون كن . مسيّب وقت صبح بر ايشان زد ، [ و اين چهارصد مرد به چهار گروه كرد ] و بر هر گوشه اى صد مرد برزد و بسيار قتل بكرد و مبالغى اسب و سلاح بياورد ، و با لشكرگاه آمدند .